طراح گرافیک

ستاره

دلم گرفته که امشب ستاره بشمارم


به آخرش نرسم هی دوباره بشمارم


ستاره می میرد یک رهایی آرام


اگر به نام تو این را اشاره بشمارم


تو خواستی همه ی شهر باخبر بشوند


و من حضور تو را استعاره بشمارم


اذان اذان به خودم ناگزیرتر بشوم


صلیب دست بگیرم مناره بشمارم


غزل بخندم و اندوه مثنوی بکشم


سپید پاره کنم چارپاره بشمارم


نیامدم که بخندم به روزهای قشنگ


که قسط بشمارم. که: اجاره بشمارم


رفیق دشنه به دست است شانه ام را نه

دلی که بی تو شده پاره پاره بشمارم

بازگشت به اشعار