|
دلم گرفته که امشب ستاره بشمارم
به آخرش نرسم هی دوباره بشمارم
ستاره می میرد یک رهایی آرام
اگر به نام تو این را اشاره بشمارم
تو خواستی همه ی شهر باخبر بشوند
و من حضور تو را استعاره بشمارم
اذان اذان به خودم ناگزیرتر بشوم
صلیب دست بگیرم مناره بشمارم
غزل بخندم و اندوه مثنوی بکشم
سپید پاره کنم چارپاره بشمارم
نیامدم که بخندم به روزهای قشنگ
که قسط بشمارم. که: اجاره بشمارم
رفیق دشنه به دست است شانه ام را نه
دلی که بی تو شده پاره پاره بشمارم
بازگشت به اشعار |