طراح گرافیک

سلام

هرچه ميخواهي بپرس از چشمهاي من
هيچ چيزي از تو پنهان نيست (واي من)
هرچه دريا پشت چشمم مانده تا اندوه
مي خروشد موج و ميلرزد صداي من
كاش روزي بودنت را بشكند بغضم
تا ببيني آسمان را زير پاي من
بي تو اينجا زندگي يعني مرور مرگ
بي تو گُر مي گيرد آهنگ فناي من
اي تمام آنچه بايد باشد اماهست
كي به پايان مي رسد اين هاي هاي من
تا كدام اندوه غربت را بريزم اشك
تا كدامين جاده تاول سهم پاي من
هر طرف رفتم سياهي بود وحشت بود
تا طلوع چشمهايت روشناي من
حسرت تلخي مرا له ميكند در خويش
دستهايم را بگير اي آشناي من
هر چه ميخواهي از اين دنيا براي تو
جز گل مريم گل مريم براي من
چشمان بي قرار تو را گريه ميكنم
پاييز بي بهار تو را گريه ميكنم
مي آيم و به شوق سلامي شنيدني
پايان انتظار تو را گريه ميكنم
اندوه روي شانه من كوهسار شد
كوهم وآبشار تو را گريه ميكنم
يك روز هم از آنسوي اين كوه بي غروب
مي آيم و كنار تو را گريه ميكنم
زلفت سياه پوش عزاي دل من است
من زلف سوگوار تو را گريه ميكنم
آخر به جرم عشق تو بر دار ميشوم
مي ميرم و مزار تو را گريه ميكنم
مريم تمام زندگي من تويي هنوز
چشمان بي قرار تو را گريه ميكنم
اول براي اينكه تو باور كني سلام
شايد لبي به ديدن من تر كني سلام
مي آيم اي نياز من اي صبح بي غروب
چشم مرا به نور معطر كني سلام
تا هرچه هست فاصله هاي بريده را
درگير بالهاي كبوتر كني سلام
تو روشناي چشم سياه مني و من
يك گل كه سهم توست كه پر پر كني سلام
بنشين و هر چه خاطره داري مرور كن
شايد مرا به آينه باور كني سلام

بازگشت به اشعار