|
غریب
غريب، مثل همان كه عبور مي كردم
و در هجوم تماشا ظهور ميكردم
لبم به صحبت آهسته با كسي كه نبود
تو را كنار خيالم مرور مي كردم
درست مثل تو هستي و با تو مي گويم
هواي زمزمه هاي حضور مي كردم
تو نقره اي تو طلايي تو نه نمي گفتم
تو را مراقبت چشم شور مي كردم
چگونه بود نبودي و من تو را بودم
غريب، مثل همان كه عبور مي كردم
جنازه هاي عمودي نگاه مي كردند
و من زيارت اهل قبور مي كردم
شيراز پاييز۸۱
بازگشت به اشعار
|