اتفاق
تقدیم به عبدالحمید رحمانیان عزیز:
عشق اتفاق افتاد. آدم اتفاق افتاد.
یک ناگهان این هر دو با هم اتفاق افتاد
کم کم رسید آدم به آنجایی که ابراهیم
قربانی اش را برد و زمزم اتفاق افتاد
میخواستم مثل خدا باشم زلال و پاک
آغوش من وا بود و مریم اتفاق افتاد
عاشق شدن رسم قشنگی داشت تا شیطان
در وهم نفرینهای مبهم اتفاق افتاد
شیطان شبی شاید به شوق گندمی سیبی
آدم فریبی های کم کم اتفاق افتاد.
آنقدر آدم پست شد که در طلوعی تلخ
تیغی برآمد ابن ملجم اتفاق افتاد
یا چند روز بعد مثل ظهر عاشورا
ده روزگیهای محرم اتفاق افتاد
اما چرا وقتی نبودم بی حضور من
عشق اتفاق افتاد. آدم اتفاق افتاد.
بازگشت به اشعار