دروغگو
دروغگو که نباشی نمی شود باشی
تو هم شبیه منی آمدی که بد باشی
مرا به این شب بی سرنوشت بفروشی
فرشته ای به هیاهوی دیو و دد باشی
تو میتوانی در دوربین یک عکاس
تو میتوانی یک داغ مستند باشی
گناه کهنه ی حوا نباش سیب نخور
که در زمین یک محکوم تا ابد باشی
چرا تو باید یک آشنای دشنه به دست
که پشت کوچه به من زخم کینه زد باشی
خدا کند تو خودت را مرا که نه اصلا
نجات دادن یک مرده را بلد باشی
بازگشت به اشعار